رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

محمدجواد؛ فروشِ پیکر به قیمتِ خون

  محمدجواد رحیمیان، مهندس ۳۰ ساله‌ی آی‌تی، تجسم معرفت و ایستادگی در روزهای سخت دی‌ماه ۱۴۰۴ بود. او که علی‌رغم جراحت‌های شدید ناشی از تیرهای ساچمه‌ای در روزهای قبل، باز هم آرام نگرفت، با پیکری زخمی به خیابان آمد تا به قول خودش «فقط به‌خاطر مردم» ایستادگی کند.

بوکسورِ آزادی؛ مشت‌هایی که ستاره شدند

 


محمد جمشیدی، مربی ۴۲ ساله بوکس و کارشناس تربیت‌بدنی، شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات منطقه صادقیه و تقاطع بزرگراه جلال آل‌احمد، هدف شلیک مستقیم قرار گرفت و جان خود را برای آزادی فدا کرد.

این ورزشکار خوش‌نام که پیش از خروج از خانه هدف خود را حمایت از معترضان کم‌سن‌وسال و جلوگیری از آسیب دیدن نوجوانان عنوان کرده بود، در آخرین تماس تلفنی با همسرش از حضور در صحنه خبر داد، اما دقایقی بعد فردی ناشناس با همان تلفن پاسخ داد و از زخمی شدن او با شلیک چندین گلوله خبر داد.

گزارش‌های میدانی و مدارک پزشکی نشان می‌دهد که محمد جمشیدی هدف دو شلیک مرگبار قرار گرفته است؛ گلوله اول از روبه‌رو به زانوی راست و گلوله دوم از پشت سر به ریه او اصابت کرد که منجر به خونریزی شدید و جان‌باختن این پدر دو فرزند شد. در جواز دفن وی نیز علت رسمی مرگ، «اصابت اجسام پرتابه‌ای پرسرعت» ثبت شده است.

پس از وقوع این فاجعه، خانواده جمشیدی با چهار روز سرگردانی و فشارهای امنیتی روبه‌رو شدند. در حالی که ابتدا به آن‌ها گفته شد پیکر در سردخانه بیمارستان رسول اکرم است، صبح روز بعد مسئولان از وجود پیکر اظهار بی‌اطلاعی کردند. جست‌وجوی خانواده در میان ده‌ها پیکر مجهول‌الهویه در کهریزک و سردخانه‌های مختلف سرانجام به بهشت‌زهرا ختم شد، جایی که پیکر این مربی ورزشکار به دلیل همراه نداشتن مدارک، تحت عنوان «مرد ناشناس» ثبت شده بود.

در نهایت، دستگاه‌های امنیتی تحویل پیکر را مشروط به خاک‌سپاری در خارج از تهران، عدم برگزاری مراسم در تالار و اخذ تعهد کتبی برای سکوت و نبود حاشیه کردند. پیکر محمد جمشیدی پس از چهار روز فشار و کارشکنی، بدون اجازه برگزاری مراسم عمومی، به یکی از روستاهای اطراف تهران منتقل و در فضایی امنیتی به خاک سپرده شد تا نام او به عنوان معلمی که رینگ ورزشی را فدای سنگر آزادی کرد، در تاریخ ماندگار شود.


نظرات

پست‌های پرطرفدار