رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

علیرضا؛ قله‌ی شجاعت

  علیرضا نجاری، مردی ۴۲ ساله، ورزشکار و دلبسته‌ی طبیعت، کسی بود که روحش با بلندی کوه‌ها و وسعت دشت‌ها گره خورده بود. او که رسم ایستادگی را از صخره‌ها آموخته بود، در روز ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴، در میانه تظاهرات تهران، نشان داد که قهرمانی تنها در میادین ورزشی نیست.

شهاب خورشیدِ در خون

 


برخی کلمات، بویِ رفتن می‌دهند و برخی پیش‌گویی‌ها، به قیمتِ جان تمام می‌شوند. شهاب خورشید، جوان ۲۲ ساله و باریستای خوش‌نامِ شهرک غرب، پیش از آنکه قدم در خیابان‌های پرالتهاب سعادت‌آباد بگذارد، وصیتِ کوتاهش را در یک جمله خلاصه کرده بود: «یا همه‌چیز عوض می‌شود، یا من می‌میرم.»

او نه به دنبال مرگ، که تشنه‌ی تغییر بود؛ تشنه‌ی هوایی که در آن بوی باروت جای خود را به عطر آزادی بدهد.

در شامگاه جمعه، نوزدهم دی‌ماه، وقتی کوچه‌های سعادت‌آباد شاهد حضورِ معترضانی بود که برای حق‌شان ایستاده بودند، شهاب با اصابت دو گلوله‌ی مستقیم، در همان محل جان باخت. پیکر او که گویی بخشی از روشناییِ شهر بود، پس از تحویل از کهریزک، در آرامستان لواسان به خاک سپرده شد تا برای همیشه در آغوش خاکِ وطنی که دوستش داشت، آرام بگیرد. شهاب با شجاعتی مثال‌زدنی، جانش را فدای راه آزادی کرد و حالا جمله‌ی یادگارش، مانیفستِ نسلی شده است که میانِ ماندن در وضعیت موجود و رفتن به سوی افق‌های روشن، دومی را با تمامِ هزینه‌هایش برگزید. نام او، چون شهابی در دلِ شبِ دی‌ماه درخشید و خاموش نشد.


نظرات

پست‌های پرطرفدار