برخی نامها بوی تخصص، امید و ایستادگی میدهند. رزیتا رخزاده، مهندس مکانیک و فارغالتحصیل دانشگاه سراسری گیلان، یکی از همان چهرههای درخشانی است که آیندهاش را فدای امروزِ وطن کرد. او که با کولهباری از دانش و آرزو قدم در راه گذاشته بود، در روز هجدهم دیماه همراه با خواهرش در منطقه مرزداران تهران، هدف کینهی کسانی قرار گرفت که جز زبان گلوله نمیدانند.
حمید مظاهری، پرستار ۳۵ سالهی اصفهانی، مردی بود که نبض زندگی را در رگهای بیمارانش جستوجو میکرد. او که تمام روز را به تیمار دردمندان میگذراند، شبها با موتور سیکلتش—که نماد عشق و آزادیاش بود—دل به جادهها میسپرد.
اما در جریان اعتراضات مردمی، مسیر این پرستارِ فداکار به گونهای دیگر رقم خورد. او که همواره برای نجات جانها پیشقدم بود، این بار سینه در برابر ظلم سپر کرد و جان خود را برای آزادی فدا کرد.
حمید مظاهری با رفتنش، داغی بزرگ بر دل جامعهی درمانی و مردم اصفهان گذاشت، اما یاد او با هر صدای موتوری که در کوچههای شهر میپیچد، زنده میشود. او ثابت کرد که راهِ پرستاری از رویاهای یک ملت، از خیابان میگذرد. خون این شهید، جوششی است که تا رسیدن به سپیدهی سرنگونی و آزادی کامل ایران متوقف نخواهد شد. راه او و تمامی یارانش تا رسیدن به مقصد نهایی ادامه دارد.
نظرات
ارسال یک نظر