رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

مهندسِ رویاهای ناتمام

  محدثه شهبازی تنها ۲۰ سال داشت؛ دانشجوی پرشور مهندسی صنایع در دانشگاه آزاد تهران‌غرب که در نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات سراسری، جان شیرینش ستانده شد.

آخرین قول ایلیا

 


۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، منطقه‌ی تهرانپارسِ تهران، شاهد پرکشیدن جوانی بود که شجاعت را در آغوش محبت معنا کرد. ایلیا دهقانی، در میانه غوغای خیابان و در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک نیروهای سرکوبگر قرار گرفت تا نامش به جریده‌ی سرخ‌فام وطن افزوده شود.

اما آنچه قصه‌ی ایلیا را در عمق جان‌ها حک می‌کند، دقایق پایانی زندگی اوست. در حالی که سایه‌ی مرگ بر سرش سنگینی می‌کرد، رو به تکیه‌گاه زندگی‌اش، پدر، زمزمه کرد: «بابا...».

پدر که هنوز باور نداشت قامت بلند پسرش شکسته است، پاسخ داد: «جونم مَرد؟»

و ایلیا با نگاهی که همه‌ی آرامش جهان را در خود داشت، آخرین توشه‌ی سفرش را به زبان آورد: «خیالت راحت، دوست دارم...».

او با همین چند کلمه‌ی کوتاه، نه تنها با پدر، که با تمامِ آرزوهای جوانی‌اش وداع کرد. ایلیا دهقانی آگاهانه قدم در راهی گذاشت که پایانش سرخ بود؛ او جان خود را برای آزادی فدا کرد تا «خیالِ» ملتی از بابت فردای روشن، راحت باشد. امروز، تهرانپارس نه با صدای شلیک، که با طنین آخرین کلمات ایلیا شناخته می‌شود؛ پسری که در آخرین نفس، عشق را سلاحِ آخر خود قرار داد.


نظرات

پست‌های پرطرفدار