برخی نامها بوی تخصص، امید و ایستادگی میدهند. رزیتا رخزاده، مهندس مکانیک و فارغالتحصیل دانشگاه سراسری گیلان، یکی از همان چهرههای درخشانی است که آیندهاش را فدای امروزِ وطن کرد. او که با کولهباری از دانش و آرزو قدم در راه گذاشته بود، در روز هجدهم دیماه همراه با خواهرش در منطقه مرزداران تهران، هدف کینهی کسانی قرار گرفت که جز زبان گلوله نمیدانند.
برخی نامها فراتر از یک شناسنامه میروند و به بخشی از حافظه تاریخی یک ملت تبدیل میشوند. علیرضا سوری، نوجوان ۱۶ سالهای که شور زندگی در چشمانش موج میزد، یکی از همین نامهاست.
او در شب هجدهم دیماه، در میان هیاهوی اعتراضات مردمی در محمدشهر کرج، نه برای یک حادثه، که برای آزادی ایستاد.
روایت تلخ رفتن او، با شلیک گلولهای گره خورد که سمت راست بدن، ریه و قلب آرزوهایش را نشانه رفت. خونریزی شدید مجالی به تن رنجور او نداد، اما ایستادگیاش مجالی برای فراموشی باقی نگذاشت. علیرضا سوری در اوج جوانی و در حالی که تنها ۱۶ بهار را تجربه کرده بود، جانش را فدای راه آزادی کرد.
او دیگر تنها یک پسر نوجوان از کوچههای کرج نیست؛ او نمادی از نسلی است که ترجیح داد ایستاده با رویاهایش وداع کند تا در سکوت شاهد رنج وطن باشد. یاد او، مانند زخمی بر پیکر محمدشهر، تا همیشه گواه حقطلبی باقی خواهد ماند.
نظرات
ارسال یک نظر