علیرضا نجاری، مردی ۴۲ ساله، ورزشکار و دلبستهی طبیعت، کسی بود که روحش با بلندی کوهها و وسعت دشتها گره خورده بود. او که رسم ایستادگی را از صخرهها آموخته بود، در روز ۲۰ دیماه ۱۴۰۴، در میانه تظاهرات تهران، نشان داد که قهرمانی تنها در میادین ورزشی نیست.
ستاره رفیعی، تنها ۱۹ بهار از عمرش گذشته بود؛ سن و سالی که باید لبریز از نقشههای دور و دراز برای آینده و شورِ جوانی باشد. اما در شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، خیابانهای تهرانپارس گواه فاجعهای شدند که نهفقط یک خانواده، بلکه وجدان یک شهر را به لرزه درآورد.
ستاره، دختر جوان تهرانی، در میانهی اعتراضات مردمی، هدف شلیک مستقیم و بیرحمانهی نیروهای سرکوبگر قرار گرفت. گلولههایی که آگاهانه «سر و سینه» او را نشانه رفتند، نشان از کینهای داشت که حتی به جوانی و معصومیت نیز رحم نکرد.
او که برای مطالبهی حقِ زیستن و کرامت انسانی به خیابان آمده بود، جان خود را برای آزادی فدا کرد تا نامش در شمارِ سرخِ جاودانگانِ راهِ رهایی ثبت شود. ستاره رفیعی دیگر در کوچههای تهرانپارس قدم نخواهد زد، اما طنینِ فریادِ ناتمامش اکنون در حنجرهی هزاران جوان دیگر تکثیر شده است. او ستارهای بود که در تاریکترین شبِ دیماه فرو افتاد تا راهِ سپیده را برای همنسلانش روشن نگه دارد؛ نمادی از مظلومیت و شجاعتی که تاریخِ بیداری ایران هرگز آن را از یاد نخواهد برد.
نظرات
ارسال یک نظر