رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

ناصر؛ مرد میدان ایستادگی

  ناصر توکلیان، ۴۰ ساله و قصاب اهل خیابان نیکبخت اصفهان، از آن آدم‌های بامعرفتی بود که همه دوستانش او را به صفت «لوتی» می‌شناختند و بین هم‌محله‌ای‌ها به «ناصر گرازی» شهره بود.

ستایش شفیعی؛ پایانِ رهاشدگی

 


داستان ستایش شفیعی، روایتِ زنی است که زندگی را با «فقدان» آغاز کرد اما با «اراده» ادامه داد. او تنها سه سال داشت که طعم تلخ رها شدن را چشید؛ کودکی که پشت درهای سرد شیرخوارگاه جا ماند تا بی‌آغوش و بی‌تکیه‌گاه بزرگ شود.

اما ستایش اجازه نداد دیوارهای بهزیستی، سقف آرزوهایش را کوتاه کنند. او در محیطی که خیلی‌ها فرو می‌ریزند، با غریزه‌ی بقا قد کشید، ورزش کرد، کتاب خواند و خودش را به زنی مستقل تبدیل کرد.

هجده‌ساله که شد، بجای ترس از استقلال اجباری، وارد بازار کار شد. او کار می‌کرد تا ثابت کند «دخترِ بهزیستی» بودن یک برچسب نیست، بلکه نشانه‌ی قدرت است. ستایش بیست‌ساله شده بود؛ با نقشه‌هایی برای آینده و دلی که یاد گرفته بود با وجود زخم‌های قدیمی، باز هم عشق بورزد.

اما جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴، سرنوشت او در خیابان‌های تهران به گونه‌ای دیگر رقم خورد. وقتی دید نوجوانی کم‌سن‌وسال هدف گلوله قرار گرفته، ستایشِ سه‌ساله‌ی درونش بیدار شد؛ همان کودکی که طعم بی‌پناهی را می‌شناخت. او برای نجات آن نوجوان شتافت تا نگذارد کسی مثل خودش بی‌کس بماند. در همان لحظه، دو گلوله رویاهای دختری را نشانه رفت که تمام عمرش را برای ساخته شدن جنگیده بود. او که برای آزادی و کرامت انسانی ایستاده بود، در نهایت جان خود را برای آزادی فدا کرد. ستایش، نامی است که از دلِ تنهایی برآمد و در اوج شجاعت ماندگار شد.


نظرات

پست‌های پرطرفدار