علیرضا نجاری، مردی ۴۲ ساله، ورزشکار و دلبستهی طبیعت، کسی بود که روحش با بلندی کوهها و وسعت دشتها گره خورده بود. او که رسم ایستادگی را از صخرهها آموخته بود، در روز ۲۰ دیماه ۱۴۰۴، در میانه تظاهرات تهران، نشان داد که قهرمانی تنها در میادین ورزشی نیست.
برخی نامها با خود بویِ مرداد و گرما میآورند، اما برای خانواده سبحان (مجید) مرزبان، نام فرزندشان حالا با سرمایِ استخوانسوزِ نوزدهم دیماه گره خورده است.
سبحان، جوان ۲۳ سالهای که در اوجِ توانمندی و نشاطِ جوانی بود، در جریان اعتراضات مردمی در فلکه اول قائمیه اسلامشهر، هدف شلیک مستقیم قرار گرفت. اصابت دو گلوله به سر و کمر او، آن هم از پشت سر، گویای حقیقتی تلخ از نحوه برخورد با معترضانی است که جرمی جز مطالبهگری نداشتند.
تراژدیِ سبحان با انتقال او به بیمارستان پایان نیافت؛ خانوادهی نگران او پس از ساعتها سرگردانی و عدم پاسخگویی مسئولان بیمارستان، با حقیقتی هولناکتر روبرو شدند: پیکر فرزندشان بدون اطلاع آنها به سردخانهی کهریزک منتقل شده بود. این پنهانکاریها نتوانست یاد و خاطرهی او را از اذهان پاک کند. سبحان با ایستادگیاش، جانش را فدای راه آزادی کرد و امروز نام او در فهرست سرخفام جانباختگان دیماه، سندی است بر مظلومیت نسلی که حتی از پشت سر هم هدف قرار گرفتند اما از پا ننشستند. او حالا نه یک خاطره، که فریادی است که در خیابانهای اسلامشهر طنینانداز شده است.
نظرات
ارسال یک نظر