برخی فداکاریها در سکوت آغاز میشوند اما پژواکشان تمام شهر را فرامیگیرد. سارا ابراهیمی، زنی ۴۵ ساله و متخصص در حوزه خدمات پوست و زیبایی، یکی از همین چهرههای مصمم بود که زندگی آرام و حرفهای خود را با آرمان بزرگتری گره زد.
روایت مهدی کریمپور، روایت جوانی است که در ۲۲ سالگی، نه در میدان جنگ، که در مسیر بازگشت به خانه و در کنار همسرش، هدف کینهی سرکوبگران قرار گرفت.
شنبه ۲۰ دیماه ۱۴۰۴، حوالی مدرسه هدایتکار در مشکیندشت کرج، گلولههای ساچمهای نیروهای مسلح، سینه جوانی را شکافت که اصالتاً از دیار شجاعت، بیجار کردستان بود و در کرج، با امید به آیندهای روشن، بوتیک لباس کوچکش را اداره میکرد.
مهدی و همسرش تنها به جرم حضور در خیابانی که فریاد حقخواهی در آن بلند بود، توسط موتورسواران بسیجی هدف قرار گرفتند. مهدی در مسیر بیمارستان جان سپرد و همسرش با پیکری مجروح، روزها را در تخت بیمارستان سپری کرد تا با خبر تلخ از دست دادن شریک زندگیاش روبرو شود. پیکر این جوان که برای آزادی فدا شد، در ۲۲ دیماه در خاک مشکیندشت آرام گرفت، اما نام او به عنوان نمادی از مظلومیت و ایستادگی در قلب تاریخ قیام ۱۴۰۴ حک شد.
نظرات
ارسال یک نظر