حمیدرضا معینیفر، متولد ۱۰ آبان ۱۳۸۲، جوانی بود که تمام شور و حال بیست سالگیاش را در بازار سلطانی به کار و تلاش گره زده بود. او که تازه طعم مستقل شدن را چشیده بود و با امیدِ خرید اولین ماشین زندگیاش، روزها را به شب میرساند، در شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ به یکباره از مدار رویاهایش خارج شد.
برخی لحظهها در تاریخ یک ملت، فراتر از یک حادثه، به نمادی از معصومیتِ هدفگرفتهشده بدل میشوند. شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، محله الهیه کرمانشاه شاهد واقعهای بود که قلب هر انسانی را به درد میآورد.
شهلا کاکایی، زنی از تبار صبور قلاجی و ساکن کرمانشاه، در حالی که تنها چند قدم با آستانه خانهاش فاصله داشت، هدف قرار گرفت.
روایتها حاکی از آن است که او در میانهی ناآرامیها، نه در میدان نبرد، بلکه دقیقاً مقابل در منزل شخصیاش، در لحظهای که قصد عزیمت به بیمارستان را داشت، جان سپرد. او که برای آزادی فداکاری کرد، مجالی برای رسیدن به درمان نیافت و در همان نقطه، جان به جانآفرین تسلیم کرد.
رفتن او، نه یک پایان، که سندی دیگر بر مظلومیت کسانی است که حتی در حریم خانهی خود نیز از گزند حوادث در امان نیستند. یاد شهلا کاکایی به عنوان زنی که در آستانهی خانهاش جاودانه شد، در حافظه جمعی ما باقی خواهد ماند.
نظرات
ارسال یک نظر