حمیدرضا معینیفر، متولد ۱۰ آبان ۱۳۸۲، جوانی بود که تمام شور و حال بیست سالگیاش را در بازار سلطانی به کار و تلاش گره زده بود. او که تازه طعم مستقل شدن را چشیده بود و با امیدِ خرید اولین ماشین زندگیاش، روزها را به شب میرساند، در شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ به یکباره از مدار رویاهایش خارج شد.
دکتر مهسا دزفولیان، دندانپزشک ۳۹ سالهای که سالها برای رسیدن به قلههای موفقیت شغلی و علمی جنگیده بود، در شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، در فردیس کرج جاودانه شد.
او که پیش از این یک بار از حادثهای سهمگین جان سالم به در برده بود تا به آرزوهایش برسد، این بار در مسیر آزادی ایران، جانش را برای آزادی فداکاری کرد.
مهسا با وجود داشتن جایگاه اجتماعی و رفاهی ایدهآل، نتوانست نسبت به درد و معیشت مردم بیتفاوت بماند. شاهدان عینی روایت میکنند که او تا آخرین لحظات در کنار همراهانش ایستاد و درست زمانی که عزم بازگشت داشت، هدف قرار گرفت. ایستادگی خانوادهی او در برابر پیشنهادهای دولتی برای تغییر عنوانِ نحوه جانباختن او، نشان از تداوم همان مسیری دارد که مهسا انتخاب کرده بود. پیکر این پزشک متعهد، سرانجام در میان تدابیر شدید امنیتی به خاک سپرده شد، اما نام او به عنوان نمادی از وجدان بیدار جامعهی پزشکی ایران در تاریخ ماندگار گردید.
نظرات
ارسال یک نظر