رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

چشمانِ سرخِ کرج

  برخی چهره‌ها در تاریخ یک ملت، فراتر از یک تصویر ساده، به نمادی از ایستادگی بدل می‌شوند. بهرام اخلاقی، مرد ۵۲ ساله‌ی کرجی و پدر دو فرزند، یکی از همین چهره‌هاست که در شامگاه خونین ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، لرزه بر تن استبداد انداخت. 

تپشِ ناتمام در قلبِ فولادشهر

 


برخی نام‌ها با سکوت بزرگ می‌شوند و برخی صداها در خفقان، رساتر به گوش می‌رسند. مصطفی امیری، جوان ۳۵ ساله بختیاری و ساکن فولادشهر، یکی از همین نام‌هاست.

او که با آرزوهایی ساده و شغلی آزاد روزگار می‌گذراند، در شامگاه ۱۸ دی‌ماه، در نزدیکی دادگستری شهرش، با شلیک مستقیم گلوله جنگی، حقِ زیستن از او گرفته شد. مصطفی به مادرش قول داده بود که برمی‌گردد، اما بازگشت او هفت روز طول کشید؛ آن هم در حالی که پیکرش را از سردخانه‌های اصفهان به خانواده تحویل دادند.

خانواده امیری نه تنها با داغ فرزند، که با دیوارهای بلندِ محدودیت روبرو شدند. پیکر او در میان تعهدهای اجباری برای سکوت و در غربتِ حضورِ انگشت‌شمارِ نزدیکان در آرامستان فولادشهر به خاک سپرده شد. اما عشق مادرانه، منطقِ سوگواری را تغییر داد. در ۲۱ بهمن، بر سر مزارش به جای شیون، برایش جشن تولد گرفتند و در مراسم چهلم، مادرش با قامتی برافروخته، به مهمانان می‌گفت: «به جشنِ بچه‌ام خوش آمدید.»

او که برای آزادی فداکاری کرد، اکنون نامش لرزه بر تن کسانی می‌اندازد که مدام بنرهای یادبودش را پاره می‌کنند. ایست‌های بازرسی و گشت‌های مداوم در آرامستان، شاید مسیرها را ببندند، اما نمی‌توانند یاد جوانی را که قلبش برای زندگی می‌تپید از حافظه جمعی یک شهر پاک کنند. مصطفی امیری دیگر تنها یک نام نیست؛ او بخشی از تاریخِ نانوشته اما فراموش‌نشدنیِ فولادشهر است.


نظرات

پست‌های پرطرفدار