رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

امیرعباس جعفری‌زاده فرزند ایلام، فداییِ کرج

  داستان امیرعباس جعفری‌زاده، روایت جوانی ۳۵ ساله است که فرسنگ‌ها دورتر از زادگاهش، در جستجوی زندگی و آزادی، سرنوشتی سرخ را در خیابان‌های کرج رقم زد.

مصطفی؛ ستونِ یزدان‌شهر

 


یزدان‌شهرِ نجف‌آباد، مردی را در دل خود داشت که اصالت بختیاری‌اش با تلاش و تخصص گره خورده بود. مصطفی ادگارصالحی، ۴۱ ساله، دانش‌آموخته لیسانس زبان انگلیسی و هنرمندی بود که سرانگشتانش بر کلاویه‌های ارگ، شور زندگی می‌آفرید.

او که روزگاری با رانندگی چرخ زندگی را می‌چرخاند، با همتی پولادین وارد صنعت سنگ شد؛ از دل معدن، سنگ سخت را بیرون می‌کشید و در کارخانه به نمای خانه‌ها بدل می‌کرد تا سقفی برای آرزوهای خانواده‌اش بسازد.

اما نوزدهم دی‌ماه، سرنوشت مصطفی در یزدان‌شهر با اصابت دو تیر جنگی رقم خورد. او که به شجاعت و دلاوری شهره بود، در تقابلی نابرابر میان گلوله و سینه، راه ایستادگی را انتخاب کرد. دو روز جدال با مرگ در ICU بیمارستان فاطمه‌الزهرا و دو جراحی سنگین هم نتوانست آن پیکرِ ورزشکار را به زندگی بازگرداند و سرانجام در ۲۱ دی‌ماه، روح بلندش پر کشید.

مظلومیت مصطفی حتی پس از رفتنش ادامه داشت؛ پیکر او را به محلی نامشخص منتقل کردند و در نهایت، خانواده‌اش او را در غربتِ باغ رضوان اصفهان یافتند. با وجود تمام ممنوعیت‌ها، تهدیدها و تدفینِ غریبانه در سپیده‌دم ۲۶ دی، یزدان‌شهر هرگز فرزند رشید خود را فراموش نخواهد کرد. مصطفی ادگارصالحی نه یک عدد در میان آمارها، که جان‌فدایی است که برای آزادی جان سپرد و نامش حالا به بلندای کوه‌های بختیاری، جاودانه شده است.


نظرات

پست‌های پرطرفدار