رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

حامد طالبی؛ پرواز سرخ جوانی از چمگردان

  شامگاه ۱۸ دی‌ماه، خیابان‌های چمگردانِ اصفهان گواه بازگشت جوانی به خانه بودند که هرگز به مقصد نرسید.

رضا کریمی؛ از ملک‌شهر تا باغ رضوان

 


روایت جان‌باختن مظلومانه انسان‌های شریف در کوچه و خیابان‌های این سرزمین، قصه پر غصه و تکراری روزهای ماست؛ اما هر بار شنیدن سرگذشت یکی از آن‌ها، عمق فاجعه و بی‌رحمی ساختار حاکم را بیش از پیش آشکار می‌سازد.

یکی از این روایت‌های تلخ و تکان‌دهنده، متعلق به هموطنی زحمت‌کش از دیار اصفهان به نام «رضا کریمی» است؛ مردی ۵۰ ساله و جوشکار که تمام عمر خود را با نان حلال و تلاش شبانه‌روزی سپری کرده بود.

در تاریخ ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در بحبوحه فضای ملتهب منطقه ملک‌شهر اصفهان، زندگی این کاسب زحمت‌کش به شکلی ناجوانمردانه به پایان رسید. رضا کریمی در جریان حضور در خیابان، هدف اصابت مرمی سربی (تیر جنگی) از سوی مأموران قرار گرفت که مستقیماً به ناحیه شکم او برخورد کرد. در آن لحظات هولناک، پسرش با تمام وجود و سراسیمه پیکر غرق در خون پدر را به بیمارستان غرضی اصفهان رساند؛ امیدی در دل روشن بود که شاید دستان پزشکان رمقی دوباره به او ببخشد، اما شدت جراحات و خون‌ریزی به حدی بالا بود که او در همان مرکز درمانی جان خود را فدای راه آزادی کرد. همان نصف‌شب، در تاریکی و سکوت، سناریوی پنهان‌کاری آغاز شد و پیکرها را مخفیانه از بیمارستان به باغ رضوان منتقل کردند.

فاجعه اصلی اما پس از رفتن او دامن خانواده را گرفت؛ جایی که نهادهای امنیتی و مسئولان بیمارستان، سناریوی همیشگی پنهان‌کاری و شکنجه روانی خانواده را کلید زدند. به مدت یک هفته تمام، خانواده و نزدیکان رضا کریمی سرگردان و آواره بین نهادهای مختلف و بیمارستان بودند. آن‌ها وجب به وجب بیمارستان را در پی یافتن دایی عزیزشان جستجو کردند، اما با دیواری از حاشا و انکار روبرو شدند. در این میان، حتی یکی از آشنایان وابسته به سپاه به دروغ به خانواده گفت: «او در بخش بازداشتگاه بیمارستان است و حالش خوب است.»؛ ترفندی ضدانسانی و امید واهی که برای جلوگیری از اطلاع‌رسانی سریع و تجمع انجام شد.

اما خانواده این دروغ‌ها را باور نکرد. پس از هفت روز کابوس‌وار، چشم‌انتظاری و پیگیری‌های بی‌وقفه، حقیقت تلخ از پشت پرده پنهان‌کاری آشکار شد. خانواده پیکر بی‌جان و سرد دایی عزیزشان را در سردخانه آرامستان «باغ رضوان» اصفهان پیدا کردند؛ مردی که بدون اجازه و اطلاع آن‌ها منتقل و مخفیانه در آن‌جا آرام گرفته بود. رضا کریمی نمونه‌ای دیگر از انسان‌های بی‌گناهی است که تنها جرمشان حضور در خیابان‌های شهر خودشان بود؛ مردی زحمت‌کش که نامش به عنوان یکی دیگر از پروانه‌های پرکشیده که در راه آزادی جان دادند، برای همیشه ثبت گردید.


نظرات

پست‌های پرطرفدار