رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

امیرعباس جعفری‌زاده فرزند ایلام، فداییِ کرج

  داستان امیرعباس جعفری‌زاده، روایت جوانی ۳۵ ساله است که فرسنگ‌ها دورتر از زادگاهش، در جستجوی زندگی و آزادی، سرنوشتی سرخ را در خیابان‌های کرج رقم زد.

وداع خونین پدر و دختر در مشهد

 


در تاریخ پرفراز و نشیب مبارزات مردم ایران، گاه تراژدی‌هایی رقم می‌خورد که عمق قساوت استبداد و مظلومیت یک ملت را همزمان به تصویر می‌کشد. داستان علی بردبار جاوید و دختر جوانش، شیوا، روایتی تکان‌دهنده از پیوندی است که در خیابان‌های مشهد با خون مهر شد و در آغوش خاک به ابدیت پیوست.

این پدر ۳۸ ساله و دختر ۱۸ ساله‌اش، نه تنها در زندگی، بلکه در مسیر فداکاری برای وطن نیز شانه به شانه یکدیگر ایستادند.

در روز ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، زمانی که فریادهای آزادی در خیابان هفت‌تیر مشهد طنین‌انداز بود، علی جاوید هدف شلیک مستقیم گلوله‌های جنگی قرار گرفت و در راه آزادی جان باخت. اما فاجعه برای این خانواده به اینجا ختم نشد؛ شیوا، دختر نوجوانی که تازه پا به ۱۸ سالگی گذاشته بود، در همان روز ناپدید شد. ده روز بیم و امید، ده روز جست‌وجوی بی‌وقفه در میان بازداشتگاه‌ها و بیمارستان‌ها، سرانجام در ۲۸ دی‌ماه به تلخ‌ترین شکل ممکن به پایان رسید: تحویل پیکر بی‌جان شیوا به خانواده‌ای که هنوز داغدار پدر بود.

شیوا بردبار جاوید، متولد مرداد ۱۳۸۶، نمونه‌ای از نسل شجاعی است که در کنار خانواده خود، رویای فردایی آزاد را در سر داشت. اکنون پیکر این پدر و دختر در بهشت رضای مشهد، در کنار یکدیگر آرام گرفته است. آن‌ها که در ۱۸ دی‌ماه برای آزادی جان خود را فدا کردند، به نمادی از همبستگی نسل‌ها در برابر ستم تبدیل شده‌اند. مظلومیت شیوا و رشادت علی، سندی است بر این حقیقت که هیچ دیواری میان آرزوهای یک پدر و آرمان‌های دخترش وجود ندارد، جز دیواری از گلوله که آن هم در برابر اراده‌ی یک ملت فرو خواهد ریخت.


نظرات

پست‌های پرطرفدار