پست ویژه
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
امیرحسین؛ گلوله از پشت، حقیقت از پیش
امیرحسین جوادزاده، ۲۵ ساله، ساکن تهران، کارگر بازار و شاغل در صنف عطر و ادکلن، یکی از جوانان آزادیخواهی بود که در دیماه ۱۴۰۴ هدف مستقیم گلولهٔ جنگی نیروهای سرکوبگر قرار گرفت؛ نه در میدان جنگ، که در خیابانهای شهر خودش.
۱۹ دیماه ۱۴۰۴، حوالی ساعت ۹ تا ۱۰ شب، در محدودهٔ کیانشهر تهران، امیرحسین از پشت سر هدف اصابت گلولهٔ جنگی قرار گرفت. شلیک از پشت؛ نشانهٔ ترس قاتلان از نگاه روبهرو. او تا لحظهٔ رسیدن به بیمارستان لقمان بیهوش بود، اما در نزدیکی بیمارستان به هوش آمد. گلوله را از سرش خارج کردند، اما بدن جوانش تاب این زخم جنایتبار را نداشت.
امیرحسین به کما رفت. سطح هوشیاریاش پایین بود. خانوادهاش با چشمان نگران شاهد بودند که چگونه در بیمارستان لقمان آنگونه که باید به او رسیدگی نشد. اجازهٔ انتقالش به بیمارستان خصوصی را ندادند؛ گویی تصمیم گرفته بودند زمان را علیه جانش به کار بگیرند. ۲۴ ساعت بعد، امیرحسین جان باخت؛ نه بر اثر یک گلوله، که بر اثر زنجیرهای از شلیک، تعلل و بیرحمی.
دو روز بعد، پیکر بیجانش را در کهریزک تحویل دادند. خانواده را مجبور کردند میان انبوهی از جنازهها بگردند، شناسایی کنند، جستوجو کنند، تا شاید پیکر امیرشان را پیدا کنند. این تنها تحویل یک جسد نبود؛ نمایش عریان تحقیر انسان و لگدمالکردن کرامت خانوادهها بود.
حتی پیشنهاد دادند که او را در «قطعهٔ شهدا» دفن کنند؛ پیشنهادی برای پاککردن رد جنایت. خانواده نپذیرفتند. گفتند اگر بپذیریم، خون جوانمان پایمال میشود. امیرحسین را نه برای نام، که برای حقیقت میخواهند؛ حقیقتی که با گلوله خاموش نمیشود.
امیرحسین جوادزاده، یکی از فرزندان قیام است؛ جوانی که با دست خالی مقابل سرکوب ایستاد و بهایش را با جانش پرداخت. یاد او سندی است علیه شلیک از پشت، علیه کهریزک، علیه سکوت تحمیلی. این خون، پرسش است؛ پرسشی که هنوز پاسخ میخواهد.
پستهای پرطرفدار
آیسان معدنپسند، اولین قربانی تبریز
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
رضا اسکندرپور؛ قلبی که ایستاد تا خیابان نایستد
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها

نظرات
ارسال یک نظر