رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

حبیب معلمی شلیک از پشتِ سر

  ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، فردیس کرج شاهد جنایتی تکان‌دهنده بود. حبیب معلمی، مهندس مکانیک ۳۳ ساله و از کارکنان شرکت مپنا، در حالی که هدف تک‌تیراندازان قرار گرفت، جان خود را برای آزادی فدا کرد.

نوید صالحی آذرخش آزادی در تهران

 


نوید صالحی، ۲۹ ساله، اصالتاً اهل روستای مزیدی از توابع شهرستان پاوه در استان کرمانشاه، یکی از جوانانی بود که زندگی‌اش را وقف نجات جان انسان‌ها کرده بود. او پزشک رادیولوژی بود و در بیمارستان طالقانی خدمت می‌کرد؛ جایی که هر روز با درد و رنج مردم روبه‌رو می‌شد و با دانش و تعهدش می‌کوشید زندگی را به بیماران بازگرداند.

اما نوید تنها یک پزشک نبود. او فرزند زمانه‌ای بود که سکوت را خیانت می‌دانست. هنگامی که خیابان‌ها صحنه اعتراض مردم به سرکوب و بی‌عدالتی شد، نوید نیز در کنار مردم ایستاد. ایستادنی آگاهانه، شجاعانه و بی‌هیچ سلاحی جز حقیقت.

در جریان اعتراضات، نوید صالحی در منطقه گلستان هدف شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر حکومت قرار گرفت. گلوله‌ای که به دهان او شلیک شد، نه فقط جان یک پزشک، که صدای نسلی را نشانه گرفت؛ نسلی که دیگر نمی‌خواست خاموش بماند. نوید با همان گلوله به شهادت رسید و نامش در حافظه مقاومت مردم ایران ماندگار شد.

او پزشکی بود که به جای ترک میدان، در کنار مردمش ماند. کسی که می‌توانست تنها نظاره‌گر باشد، اما انتخاب کرد که مسئولیت بپذیرد. انتخابی که بهایش جان بود و دستاوردش جاودانگی.

شهادت نوید صالحی سندی دیگر از هراس حکومت از آگاهی و انسانیت است؛ حکومتی که حتی صدای پزشک را نیز تاب نمی‌آورد. اما خون نوید و دیگر شهیدان راه آزادی، نه خاموشی، که شعله‌ای تازه در دل جامعه افروخت.

راهی که نوید انتخاب کرد، پایان ندارد. نام او امروز فراتر از یک فرد است؛ نشانه‌ای از ایستادگی، شرافت و تعهد به مردم.

نوید صالحی زنده است؛ در هر فریادی که از عدالت می‌گوید و در هر ایستادنی که سر فرود نمی‌آورد.


نظرات

پست‌های پرطرفدار