رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

امید عباسی تنها تکیه‌گاه مادر

  امید عباسی، جوان ۳۸ ساله‌ای که در محله نازی‌آباد تهران به صفوف معترضان پیوسته بود، در روز جمعه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ با شلیک مستقیم دو گلوله جنگی توسط نیروهای مسلح جان باخت.

احمد عشیری: تسبیحی که جاودانه شد

 


احمد عشیری، مردی ۳۴ ساله از دیار دزفول، تجسم ایستادگی و غیرت در برابر ظلم بود. داستان او از پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ آغاز شد؛ زمانی که در میان فریادهای حق‌طلبی مردم دزفول، هدف سلاح‌های ساچمه‌ای قرار گرفت و از ناحیه سر مجروح شد. اما جراحت نتوانست شعله‌ی درون او را خاموش کند.

او که برای فردای سرزمینش نگران بود، روز بعد، جمعه ۱۹ دی، دوباره به خیابان بازگشت تا نشان دهد آزادی بهایی دارد که او آماده‌ی پرداختنش است.

در همین روز بود که احمد هدف کینه‌ی مأمور تک‌تیراندازی قرار گرفت که برای شکار جان‌ها روی زمین کمین کرده بود. گلوله‌ای که پهلوی او را شکافت، نه تنها احمد را از همسر و خانواده‌اش گرفت، بلکه آغاز روزهای تلخ جست‌وجو در راهروهای سرد بیمارستان‌ها برای عزیزانش بود. خانواده‌ی او روزها با بیم و امید به دنبال نشانی از او گشتند، تا اینکه سرانجام در ۲۴ دی‌ماه، تصویری به آن‌ها نشان داده شد. شناسایی احمد نه از روی چهره، بلکه از روی نشانه‌ای شد که معنایی عمیق داشت: تسبیح پدرش که احمد هنگام خروج از خانه به گردن آویخته و کلید خانه را به آن گره زده بود.

سرانجام در ۲۵ دی‌ماه، در فضایی به شدت امنیتی، پیکر پاک احمد عشیری در «بهشت‌آباد» دزفول، در آغوش خاکی که سال‌ها پیش برادر ۷ ساله‌اش را پناه داده بود، به خاک سپرده شد. او رفت تا کلید خانه‌ای را که به تسبیح پدر بسته بود، به نمادی از قفل‌گشایی برای آزادی بدل کند. یاد او به عنوان کسی که در راه آزادی فدا شد، در قلب تپنده‌ی دزفول جاودانه خواهد ماند.


نظرات

پست‌های پرطرفدار