رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

پرواز ناتمام فرشاد از محله فلاح

  شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، محله فلاح تهران گواه پرواز غریبانه مردی بود که جان خود را فدای آزادی کرد.

لبخندی که در بومهن جا ماند

 


داستان پیام ربانی، جوان ۳۳ ساله‌ای که با قلبی لبریز از عشق به مردم زیست، روایت یکی دیگر از جان‌باختگانی است که جان خود را فدای آزادی کردند. پیام، متولد تهران و دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی معماری بود؛

اما در روزگاری که سهم جوانان از تخصصشان تنها ناامیدی بود، برای گذران زندگی در یک کارخانه‌ی تزریق پلاستیک کار می‌کرد. او که تنها یک سال از آغاز زندگی مشترک و عروسی‌اش می‌گذشت، نمونه‌ی بارز مهربانی، خوش‌خنده‌ای و بی‌قراری برای یاری رساندن به دیگران بود؛ از کمک به نیازمندان و کارتن‌خواب‌ها گرفته تا حمایت از حیوانات بی‌پناه خیابانی، هر جا دست نیاز مادی یا عاطفی دراز می‌شد، پیام آنجا حضور داشت.

در آن روز سرنوشت‌ساز، پافشاری و اصرارهای مادرانه‌ای که برخاسته از دلشوره‌ای عمیق بود، نتوانست مانع قدم‌های استوار او شود. پیام با همان نگاه انسانی و شجاعانه‌اش رو به مادر گفت: «ما از همین مردمیم و نباید پشت هم را خالی کنیم. چرا من در خانه بمانم و جوان‌های مردم پرپر شوند؟» با همین باور، پا به خیابان گذاشت و در کوچه‌ی حاج منصورِ بومهن، جزو اولین نفراتی بود که هدف گلوله قرار گرفت. تیر جنگی به سفید ران پایش اصابت کرد. در آن لحظات بحرانی، به دلیل انسداد خیابان‌ها و حضور گسترده‌ی مأموران، امکان انتقال او به بیمارستان فراهم نشد و این جوان غیور، در نهایت غربت و مظلومیت، در آغوش همسرش جان سپرد.

پیام تک‌پسر خانواده بود و رفتنش، پایانی بر خنده‌های شیرین او و آغازی بر یک سوگواری ابدی شد. پدر و مادری که وابستگی و علاقه‌ای وصف‌ناپذیر و عجیب به او داشتند، بعد از این فاجعه تمام وجودشان در هم شکست و داغون شدند. روایت پیام ربانی، روایت ناتمام گذاشتن آرزوهای یک زوج جوان و پرپر شدن تک‌درختی است که سایه‌سار مهربانی‌اش به همه‌ی اطرافیانش می‌رسید؛ داغی عمیق بر تن بومهن که هرگز فراموش نخواهد شد.


تو یوتیوب سابسکرایب کن

تو اینستاگرام ریپوست و سیو کن

 تو تلگرام لایک کن 

تا نام پیام زنده بماند


نظرات

پست‌های پرطرفدار