پست ویژه
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
تکیهگاهی که فدای آزادی شد
داستان برخی از انسانها، فراتر از یک نام و یک عدد در میان آمار جانباختگان است؛ روایتی است از عشق، فداکاری و نبردی نابرابر که در جزئیات یک زندگی ساده اما پر از معنا جریان دارد.
شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، رستمآباد گیلان حال و هوای دیگری داشت. شهر کوچک و آرام رستمآباد شاهد حضور مردمی بود که برای سر دادن شعارهای اعتراضی به خیابانها آمده بودند. به گفته شاهدان عینی، هیچ نقطهای به آتش کشیده نشد و هیچ شیشهای نشکست؛ یک راهپیمایی مسالمتآمیز بود که ناگهان با رگبار کور مأموران سرکوبگر از بالای ساختمان بسیج به خاک و خون کشیده شد. در این میان، عباس خادم هدف شلیک مستقیم گلوله جنگی قرار گرفت. گلوله به قفسه سینه و قلب او اصابت کرد و این پدر فداکار، جان خود را فدای آزادی کرد.
فردای آن روز، در فضای شدیداً امنیتی و پس از اخذ تعهد از خانواده مبنی بر عدم اطلاعرسانی و محدود کردن مراسم به کمتر از ۲۰ نفر، پیکر عباس در سردخانه کوچک بیمارستان سلامت رستمآباد تحویل داده شد و در میان تدابیر امنیتی و سکوت سنگین قبرستان شهر به خاک سپرده شد. عباس خادم با شجاعت ایستاد و جان خود را فدای آزادی کرد، اما حالا در رستمآباد، نوجوان ۱۴ سالهای مانده است که در طول هفت سال، ابتدا مادر و سپس تنها تکیهگاه و قهرمان زندگیاش یعنی پدرش را از دست داده است؛ روایتی تلخ از هزینههای سنگینی که مردم برای رسیدن به نور و آزادی پرداخت میکنند.
تو یوتیوب سابسکرایب کن
تو اینستاگرام ریپوست و سیو کن
تو تلگرام لایک کن
تا نام عباس زنده بماند
پستهای پرطرفدار
آیسان معدنپسند، اولین قربانی تبریز
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها

نظرات
ارسال یک نظر