رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

متین عباسی؛ پرواز در نوزده‌سالگی

  شامگاه ۱۹ دی‌ماه، خیابان‌های صباشهر گواه پرپر شدن یکی از جوانان پاک، پرامید و دلسوز این مرز و بوم بود؛ شبی تاریک و تلخ که یکی از سرمایه‌های آینده ایران، در سن ۱۹ سالگی هدف گلوله‌های بیداد قرار گرفت و نامش برای همیشه در دفتر سرخ‌فام راه آزادی ثبت شد.

آخرین بنای محسن؛ بنای آزادی

 


شهر کوچک چمگردان در استان اصفهان، مردی را در آغوش خود پرورده بود که نامش با سخاوت و دستگیری گره خورده بود. محسن رمضانی، ساختمان‌ساز ۳۷ ساله‌ای که زندگی‌اش را وقف ساختن و آبادانی کرده بود، بیش از هر چیز به چشم‌داشتی از مهربانی و دلسوزی شناخته می‌شد.

او از هیچ کمکی به نزدیکان و مردم شهرش دریغ نمی‌کرد و هر زمان، هر کس به یاری نیاز داشت، محسن در خط اول ایستاده بود. اما بزرگ‌ترین عشق و انگیزه زندگی او، دختر ۱۰ ساله‌اش بود؛ دختری که پدر برایش مظهر پناه و شجاعت بود.

این پدر مهربان و دلسوز، سرانجام در شامگاه ۱۸ دی‌ماه، در نزدیکی ساختمان بسیج محلاتی چمگردان، با اصابت بی‌رحمانه گلوله به سرش، در راه آزادی جان باخت. او که همواره به فکر یاری دیگران بود، خود به نمادی از فداکاری و پایداری در راه اصیل‌ترین آرمان‌های انسانی تبدیل شد. با شلیک آن گلوله، نه تنها قلب یک خانواده، بلکه قلب شهری که به مهربانی‌های او عادت کرده بود، جریحه‌دار شد.

پس از این واقعه تلخ، دوران جانکاه بی‌خبری و کارشکنی‌ها آغاز شد. خانواده محسن ۶ روز تمام را در بیم و امید و پیگیری‌های بی‌وقفه سپری کردند؛ ۶ روزی که هر ثانیه‌اش برای دختر چشم‌انتظار و همسر دلسوخته‌اش به اندازه یک سال گذشت. سرانجام پس از این انتظار فرساینده، پیکر بی‌جان محسن به خانواده تحویل داده شد و در مزار شهر چمگردان، در میان اندوه عمیق یاران و همشهریانش به خاک سپرده شد. اگرچه امروز محسن دیگر در میان ما نیست تا دست نیازمندی را بگیرد یا دخترش را در آغوش بکشد، اما یاد، نام و مسیر سرخ او در راه رهایی، تا ابد در قلب این سرزمین زنده و جاری خواهد ماند.


نظرات

پست‌های پرطرفدار