صادقیه؛ شب خونین فرزام
روایت خونین از آخرین تماس و شهادت فرزام قاسمی
سایهی سنگین سرکوب بار دیگر بر تن پایتخت آوار شد و یکی دیگر از فرزندان پاکباز این سرزمین، در تاریکی شب و در سکوتِ پیش از قطع شبکههای ارتباطی، جان خود را فدای آزادی کرد.
آخرین تماس؛ آدرسی که به مقتل تبدیل شد
فرزام از همان ساعات ابتدایی شب، پیش از آنکه پلتفرمها و اینترنت توسط حکومت قطع و مسدود شوند، با ارادهای استوار برای فریاد زدن حقطلبی مردم به خیابان آمده بود. او تا اواخر شب در میان صفوف معترضان حضور داشت، اما سرکوبگران پاسخ حضور مدنی او را با سرب داغ دادند. حوالی ساعت ۱۱:۳۰ شب، در حالی که اضطراب بر فضای خانه سایه انداخته بود، تماسی با خانوادهی فرزام گرفته میشود؛ به آنها اطلاع میدهند که فرزندشان با تیرهای ساچمهای مجروح شده و او را به درمانگاهی در همان منطقه صادقیه منتقل کردهاند.
جنگ تنبهتن با دستهای خالی؛ اصابت سه گلوله جنگی
خانوادهی نگران و سراسیمه فرزام، بلافاصله خود را به آدرسی که دریافت کرده بودند میرسانند تا پیگیر وضعیت و مداوای فرزندشان شوند. اما آنچه در درمانگاه با آن روبروی شدند، فراتر از خط و نشانِ تیرهای ساچمهای بود؛ پیکر بیجان فرزام غرق در خون روی تخت افتاده بود. مأموران حکومت برخلاف ادعای اولیه، با گلولههای جنگی سینه او را شکافته بودند. سه گلوله جنگی به صورت مستقیم به قلب و سینه فرزام قاسمی اصابت کرده بود و او پیش از آنکه حتی پای خانوادهاش به درمانگاه برسد، در دم جان باخته بود.
حکومت با قطع اینترنت و پنهان کردن ابعاد واقعی فاجعه تلاش کرد تا صدای این جنایت در کوچه پسکوچههای صادقیه دفن شود، اما خون فرزام قاسمی و آخرین تماس او با خانه، به سندی ماندگار از مظلومیت جوانی تبدیل شد که سینه خود را در برابر گلولهها سپر کرد. او رفت تا نامش برای همیشه به عنوان یکی از ایستادگان راه آزادی در تاریخ این مرز و بوم حک شود. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
تو یوتیوب سابسکرایب کن
تو اینستاگرام ریپوست و سیو کن
تو تلگرام لایک کن
تا نام فرزام زنده بماند

نظرات
ارسال یک نظر