رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

مشکین‌دشت؛ گلویِ دریده آزادی

  میلاد گچلو، مردی ۳۹ ساله و زحمتکش از تبار کردستان و ساکن مشکین‌دشت کرج بود. او که به‌عنوان لوله‌کش گاز فعالیت می‌کرد و نان بازوی خویش را می‌خورد، در شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، نتوانست در برابر ستم سکوت کند و به صفوف معترضان در کرج پیوست.

آموزگارِ انسانیت؛ مهدی حسینی

 


بیست و هشتمین بهار زندگی‌اش، در سوزِ دی‌ماه به خزان نشست؛ اما نه در بستر عافیت، که در میانه میدانِ شرف. مهدی حسینی، جوان ۲۸ ساله و غیور محله فردوس غرب، در شامگاه ۱۸ دی‌ماه، با تصویری روبه‌رو شد که وجدان بیدارش تابِ تماشای آن را نداشت: کودکی غرق در خون که هدف گلوله قرار گرفته بود.

مهدی، بی‌هراس از معرکه، کودک مجروح را در آغوش کشید تا او را به بیمارستان ابن‌سینا برساند. او فرشته نجاتِ غریبه‌ای بود که در آغوشش ناله می‌کرد. اما در آستانه درِ بیمارستان، جایی که باید محلِ امن و نجات باشد، کینه از پشت سر به سراغش آمد. شلیک مستقیم به گردنِ مهدی، آن‌قدر از فاصله نزدیک بود که داغیِ باروت، موهایش را سوزاند.

او که با مدرک دیپلم، درسِ بزرگِ ایثار را به کمال رسانده بود، در نهایت برای آزادی جان نثار کرد. 

پیکر این جوان فداکار در بهشت‌زهرا به خاک سپرده شد تا مزارش سندی ابدی بر مظلومیت و شجاعت جوانانی باشد که حتی در لحظه شهادت، دست از یاریِ ستمدیدگان برنمی‌دارند. یادش جاوید و راهش پر رهرو.


نظرات