رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

مشکین‌دشت؛ گلویِ دریده آزادی

  میلاد گچلو، مردی ۳۹ ساله و زحمتکش از تبار کردستان و ساکن مشکین‌دشت کرج بود. او که به‌عنوان لوله‌کش گاز فعالیت می‌کرد و نان بازوی خویش را می‌خورد، در شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، نتوانست در برابر ستم سکوت کند و به صفوف معترضان در کرج پیوست.

مهدی؛ پدری که با قلبِ خونین رفت

 


روایت مهدی شفیعی، حکایت پدری ۴۴ ساله و تکیه‌گاه خانواده‌ای است که در اوج پختگی، هدف خشم کسانی قرار گرفت که تاب ایستادگی‌اش را نداشتند. مهدی، پدر دو فرزند، در ساعت ۸:۳۰ شب زمانی که آسمان شهر زیر سایه سنگین سرکوب بود، توسط تک‌تیراندازها از ارتفاع هدف قرار گرفت.

شلیک دقیق گلوله جنگی به قلب او، نه تنها زندگی یک انسان، که پناهگاه یک خانواده را فرو ریخت. او برای آزادی جان سپرد و قلبش برای آخرین بار در راه حق‌طلبی تپید.

اما تراژدی خانواده شفیعی به همین‌جا ختم نشد؛ در همان روزِ خونین، پسر ۱۸ ساله و دانشجوی سال اول حسابداری او، مانی شفیعی، در حالی که هنوز از شهادت پدرش بی‌خبر بود، در شهرک قائمیه اسلامشهر و در آغوش گرم مادربزرگ و پدربزرگش هدف شلیک قرار گرفت و با اصابت گلوله به کبدش پرپر شد. پیکر مطهر این پدر و پسر، بدون مراسمات مذهبی مرسوم، اما در میان فریادهای خشمگینانه «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر دیکتاتور» در خاک وطن آرام گرفت. تشییع‌جنازه‌ی آن‌ها به تجمعی برای فریاد آزادی تبدیل شد؛ جایی که سکوت جای خود را به غرش خلقی داد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.


نظرات

پست‌های پرطرفدار