رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

مشکین‌دشت؛ گلویِ دریده آزادی

  میلاد گچلو، مردی ۳۹ ساله و زحمتکش از تبار کردستان و ساکن مشکین‌دشت کرج بود. او که به‌عنوان لوله‌کش گاز فعالیت می‌کرد و نان بازوی خویش را می‌خورد، در شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، نتوانست در برابر ستم سکوت کند و به صفوف معترضان در کرج پیوست.

سفیدپوشی که سرخ گشت

 


برخی انسان‌ها به دنیا می‌آیند تا مرهمی بر زخم‌های دیگران باشند. محمد فرهادی، جوان ۲۶ ساله‌ی متولد همدان، یکی از همین انسان‌ها بود. او که در محیط بیمارستان مشغول به خدمت و مداوای بیماران بود، در شامگاه ۱۹ دی‌ماه در میدان کلانتری قرچک، خود هدف سخت‌ترین زخم قرار گرفت.

شلیک گلوله به نزدیکی قلب او، تپش‌های جوانی را متوقف کرد که تمام زندگی‌اش را وقف نجات جان دیگران کرده بود.

محمد، فرزندی از دیار الوند که در قرچک به خدمت مشغول بود، اکنون در گوشه‌ای ساکت و غریب از آرامستان «بهشت فاطمه» به خاک سپرده شده است. 

جایی که گویی سکوت سنگینش می‌خواهد فریادِ مظلومیت او را در خود ببلعد. او که برای آزادی فداکاری کرد، نامش اکنون از مرزهای همدان و قرچک فراتر رفته است. پیکر او شاید در سکوت به خاک سپرده شده باشد، اما یاد او در قلب کسانی که می‌دانند او برای چه ایستاد، تا ابد زنده خواهد ماند. ایستادن در برابر ظلم هزینه‌ای داشت که محمد با خون جوانش پرداخت، تا ثابت کند شرافت را نمی‌توان با گلوله از میان برد.


نظرات

پست‌های پرطرفدار