رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

مشکین‌دشت؛ گلویِ دریده آزادی

  میلاد گچلو، مردی ۳۹ ساله و زحمتکش از تبار کردستان و ساکن مشکین‌دشت کرج بود. او که به‌عنوان لوله‌کش گاز فعالیت می‌کرد و نان بازوی خویش را می‌خورد، در شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، نتوانست در برابر ستم سکوت کند و به صفوف معترضان در کرج پیوست.

محمد بهمنی مشتِ گره‌کرده‌ی سنندج

 


محمد بهمنی، جوان ۲۴ ساله‌ای که پهلوانی را در رینگ بوکس آموخته بود، اصالتاً فرزند کوه‌های سرسخت سنندج بود اما در جستجوی نان و کار، راهی تهران شد. او که در پایتخت به دنبال ساختن آینده‌ای روشن بود، در تاریخ ۱۹ دی‌ماه در محله یافت‌آباد تهران، هدف کینه‌ی مزدوران قرار گرفت.

دو گلوله‌ی جنگی، یکی بر کتف و دیگری بر سرِ این جوان ورزشکار نشست تا نگذارد مشت‌های او تکیه‌گاه خانواده‌اش باشد. محمد بهمنی برای آزادی فدا شد و خون پاکش بر سنگفرش‌های غرب تهران جاری گشت.

اما مظلومیت محمد به اینجا ختم نشد؛ پیکر او را مخفیانه و بدون اطلاع خانواده، در مکانی نامعلوم به خاک سپردند تا حتی مزارش هم برای بازماندگانش به یک معمای تلخ تبدیل شود. آن‌ها نه تنها جان محمد را گرفتند، بلکه حقِ وداع و سوگواری را هم از خانواده‌ی کرد او سلب کردند. محمد، بوکسور جوانی که برای کار به تهران آمده بود، حالا به نمادِ بی‌نشانی و ایستادگی تبدیل شده است. صدایی که با گلوله خاموش شد، اکنون از حنجره‌ی تمام کسانی که نام او را فریاد می‌زنند، شنیده می‌شود. نگذاریم نام محمد بهمنی در میان گورهای بی‌نشان گم شود.


نظرات

پست‌های پرطرفدار