میلاد گچلو، مردی ۳۹ ساله و زحمتکش از تبار کردستان و ساکن مشکیندشت کرج بود. او که بهعنوان لولهکش گاز فعالیت میکرد و نان بازوی خویش را میخورد، در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، نتوانست در برابر ستم سکوت کند و به صفوف معترضان در کرج پیوست.
۱۸ دیماه، حوالی نیمهشب در هفتحوض نارمک، جایی که صدای خندهها و شوخیهای آرش یزدانی همیشه شنیده میشد، به ناگاه با ش.لیک سه تی.ر ج.نگی به سکوت گرایید.
آرش، جوان ۲۷ سالهای که در بازار طلاسازی با دستانش زیبایی خلق میکرد، آن شب نه برای ج.نگ، که برای نجات شتافت. او تاب ندید دختری هدف گ.لوله قرار بگیرد؛ رفت تا پناه باشد، اما خود هدف سه ت.یر قرار گرفت که پهلو و کلیهاش را درید.
خانوادهاش او را با صفت «بسیار قانع» و «بسیار پرانرژی» به یاد میآورند. او همان کسی بود که در هر جمع فامیلی، ب.مب انرژی و رقص و شادی بود؛ پسری مهربان که اجازه نمیداد کسی غمگین بماند. اما ۲۰ دیماه، خانوادهاش پیکر او را در فضایی به شدت امنیتی و پس از سختیهای فراوان در کهریزک تحویل گرفتند. مراسم خاکسپاری او زیر سایه سنگین مام.وران برگزار شد، اما یاد او به عنوان جوانی که جانش را فدای مهربانیاش کرد، در قلبها جاودانه ماند. آرش حالا نه در کارگاه طلاسازی، که در حافظه جمعی یک شهر، با همان لبخند همیشگیاش میرقصد.
نظرات
ارسال یک نظر