رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

مشکین‌دشت؛ گلویِ دریده آزادی

  میلاد گچلو، مردی ۳۹ ساله و زحمتکش از تبار کردستان و ساکن مشکین‌دشت کرج بود. او که به‌عنوان لوله‌کش گاز فعالیت می‌کرد و نان بازوی خویش را می‌خورد، در شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، نتوانست در برابر ستم سکوت کند و به صفوف معترضان در کرج پیوست.

نوزده‌سالگیِ خونینِ محمدرضا

 


نوزده سالگی سنی است که آدم‌ها برای آینده‌شان نقشه می‌کشند؛ برای دانشگاه، برای کار، برای زندگی. اما برای محمدرضا خبیری، متولدِ تهران، نوزده سالگی نقطه‌ی پایانِ سرخِ تمامِ آرزوهای جوانی‌اش شد.

او که تحصیلاتش را در مقطع دیپلم ناتمام گذاشته بود، در نوزدهم دی‌ماه، در خیابان‌های پاکدشت، درسِ نهایی‌اش را از غیرت و ایستادگی آموخت.

محمدرضا در جریان اعتراضات پاکدشت، هدفِ مستقیمِ شلیکِ گلوله‌های جنگی قرار گرفت. نوجوانی که شاید هنوز در فکرِ تکمیلِ دیپلمش بود، با سینه‌ای گشاده در برابرِ ظلم ایستاد. سه روزِ تمام، خانواده و دوستانش میانِ بیم و امید سرگردان بودند تا اینکه در ۲۲ دی‌ماه، پیکرِ بی‌جانِ این جوانِ غیور در خاکِ پاکدشت آرام گرفت.

او هرگز فرصت نکرد دیپلمش را بگیرد، اما نامش در لیستِ بزرگ‌ترین فارغ‌التحصیلانِ مکتبِ آزادی ثبت شد. محمدرضا خبیری برای آزادی فدا شد تا به همه‌ی ما ثابت کند که سن و سال، مانعی برای تشخیص حق از باطل نیست. اکنون پاکدشت، نه فقط با نامِ صنعت و کشاورزی‌اش، بلکه با خونِ پاکِ محمدرضا شناخته می‌شود؛ جوانی که در اوجِ طراوت، بهارِ زندگی‌اش را نثارِ سربلندیِ ایران کرد.


نظرات

پست‌های پرطرفدار