عارف براتی، ۴۰ساله و دارای مدرک کارشناسی ارشد مدیریت دولتی، مجرد و ساکن شهرستان کوهچنار، معروف به چنارشاهیجان، در استان فارس بود. او مدیریت یک هایپرمارکت در این شهر را برعهده داشت و در زندگی حرفهای خود به فعالیت و کار مشغول بود؛ اما در کنار کار و زندگی روزمره، مخالفتش با جمهوری اسلامی را نیز آشکارا بیان میکرد.
امیرحسین، متولد سال ۱۳۸۳ در شهر تهران، جوانی ۲۱ ساله بود که زندگیاش را با تلاش و امید پیش میبرد. او تا مقطع دیپلم تحصیل کرد و به گفته نزدیکانش، جوانی باهوش و پرتلاش بود.
بارها میگفت در شرایط موجود، تنها با درس خواندن نمیتواند به اهدافش برسد؛ به همین دلیل برای ساختن آیندهاش وارد بازار کار شد و در صنف پوشاک بازار تهران مشغول به کار بود.
در شب ۱۸ دی ۱۴۰۴، همزمان با اعتراضات سراسری در تهران، امیرحسین هدف شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
پس از کشته شدن او، نیروهای حکومتی برای تحویل پیکر، از خانوادهاش درخواست یک میلیارد تومان کردند و تلاش داشتند آنها را مجبور به امضای برگهای کنند که امیرحسین را «بسیجی» معرفی میکرد؛ درخواستی که خانواده بهصراحت با آن مخالفت کردند.
در نهایت، پس از چهار روز، پیکر امیرحسین از کهریزک به خانواده تحویل داده شد.
امیرحسین یکی از نامهایی است که در حافظه قیام دیماه ۱۴۰۴ باقی خواهد ماند؛ جوانی که زندگیاش را گرفتند، اما صدایش را نه.
نظرات
ارسال یک نظر