میلاد گچلو، مردی ۳۹ ساله و زحمتکش از تبار کردستان و ساکن مشکیندشت کرج بود. او که بهعنوان لولهکش گاز فعالیت میکرد و نان بازوی خویش را میخورد، در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، نتوانست در برابر ستم سکوت کند و به صفوف معترضان در کرج پیوست.
داستان علیرضا طاهرنژاد، داستان نان نبود؛ داستانِ جان بود. مردی ۳۹ ساله، پسر لر و با غیرتی که در اوجِ شوکت و تمکن مالی، پشتِ میزهای مدیریتش نماند.
طاهرنژاد که با سالها زحمت، کارخانهاش را بنا کرده و در صنعت ساختوساز نامی معتبر بود، امسال خودش را برای مسابقات آماده میکرد، اما در بزرگترین آزمونِ زندگیاش، یعنی ایستادن در کنار هموطنانش، شرکت کرد.
علیرضا طاهرنژاد میگفت: «مگر بقیه پدر و مادر ندارند؟» و همین نگاهِ انسانی، او را ۱۹ دیماه به بلوار اندرزگو کشاند. او برای معیشت نرفته بود؛ او برای «غیرت» رفت. سرانجام در ۲۱ دیماه، پیکر این جوان غیور به خاک سپرده شد تا نام علیرضا طاهرنژاد به عنوان نمادِ شجاعت در یادها بماند.
نظرات
ارسال یک نظر