میلاد گچلو، مردی ۳۹ ساله و زحمتکش از تبار کردستان و ساکن مشکیندشت کرج بود. او که بهعنوان لولهکش گاز فعالیت میکرد و نان بازوی خویش را میخورد، در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، نتوانست در برابر ستم سکوت کند و به صفوف معترضان در کرج پیوست.
تهران و پاکدشت، داغدارِ جوانی هستند که تنها ۲۶ سال داشت؛ محمدسام کیانی. پسری که تمام جوانیاش را صرفِ ساختنِ آینده و رویاهایش کرده بود، اما ۱۸ دیماه در مامازن، قلبِ پر از آرزویش هدف تیر جنگی قرار گرفت.
مظلومیت محمدسام به همینجا ختم نشد؛ چهار روز انتظار برای تحویل پیکر و پس از آن، فشارهای امنیتی که حتی حقِ سوگواری را از خانواده گرفت. دژخیمان نه تنها اجازه برگزاری مراسم سوم و هفتم را ندادند، بلکه با گرفتن تعهدهای اجباری، سعی کردند فریادِ غمِ مادر و پدر را در گلو خفه کنند. آنها از پیکر بیجانِ محمدسام هم میترسیدند، اما نمیدانند آرزوهایی که او به زیر خاک برد، حالا در دلِ هر جوانِ ایرانی جوانه زده است.
نظرات
ارسال یک نظر