میلاد گچلو، مردی ۳۹ ساله و زحمتکش از تبار کردستان و ساکن مشکیندشت کرج بود. او که بهعنوان لولهکش گاز فعالیت میکرد و نان بازوی خویش را میخورد، در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، نتوانست در برابر ستم سکوت کند و به صفوف معترضان در کرج پیوست.
او از تبارِ نامش بود؛ رستم مبارکآبادی. جوانی ۳۰ ساله، راننده کامیون و فرزندِ غیور مبارکه اصفهان که جادههای زندگی را با سختی طی کرده بود، اما در ۱۹ دی ماه، راهی را انتخاب کرد که به جاودانگی ختم میشد.
رستم با دستهایی خالی و قلبی لبریز از شجاعت به خیابان آمد. وقتی گلولهی جنگی بر تن او نشست، خونش بر دستان پدر ریخت؛ دستی که حالا گواه صادق شجاعتِ ملتی است که برای آزادی جان میدهند. رستم رفت، اما جادههای ایران هنوز طنینِ غیرت او را در سینه دارند. او برای برادر، خواهر و رفیقش رفت تا ثابت کند که صدای حق، با هیچ گلولهای خاموش نمیشود. امروز مبارکه، داغدار رستمی است که شاهنامهی غیرت را دوباره سرود.
نظرات
ارسال یک نظر