در جریان اعتراضات سراسری ۱۸ دیماه، یکی از جانباختگان این اعتراضات، جوانی ۳۷ ساله به نام سعید حیدری سزنقی بود؛ جوانی پرشور، پرانرژی و مهربان که به گفته نزدیکانش همیشه تلاش میکرد گرهی از مشکلات دیگران باز کند.
بهمن رحیمی همراه با ۲۵ زندانی دیگردر زندان گوهردشت کرج، در بامداد ۱۳ مرداد بدار آویخته شد.
دختر او با گریه میگوید: قرار بود این هفته بروم ملاقات بابام. اما رفتم سر جنازه بابام. این هفته قول داده بود برام ملاقات بگیره. کاشکی... ... .. اونقدر خوشحال بودم گفتم الآن سوار ماشین میشویم و میرویم بابام را میآوریم وقتی رفتم دیدم جنازهاش را گذاشتهاند. نگذاشتند جنازهاش را تماشا کنم.
ملاقات بابام بود گفتم الآن میروم اینقدر خوشم میآمد گفتم بابام مرا دوباره میبوسد. وقتی رفتم بابام را دیدم اعدامش کردند. اینقدر با خوشحالی میرفتم میگفتم الآن میروم بابایم را بر میگردانم٫وقتی رفتم دیدم جنازهاش آنجا افتاده. بابا جان همه کس من. خدایا او را به بهشت ببر.
نظرات
ارسال یک نظر