رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

بهروز بیگدلی؛ آخرین سفر

  بهروز بیگدلی، جوان ۳۲ساله از ایل قشقایی و اهل درچه اصفهان، زندگی خود را با عشق به طبیعت، سفر و ماجراجویی پیوند زده بود.

مانی صفرپور؛ پرپرشده در ۱۸سالگی

 


مانی صفرپور، جوانی ۱۸ساله، در ۱۲ آذر ۱۳۸۶ برابر با ۳ دسامبر ۲۰۰۷ چشم به جهان گشود. او اهل لاهیجان در استان گیلان بود و در محله سلسبیل تهران زندگی می‌کرد. مانی دو خواهر داشت و در آغاز راه جوانی، با آرزوها و امیدهایی که پیش روی خود می‌دید، زندگی می‌کرد.

او از هواداران پرشور تیم فوتبال پرسپولیس بود؛ جوانی با علایق و دلبستگی‌های معمول هم‌نسلانش که زندگی‌اش در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ به شکلی تلخ و ناگوار پایان یافت.

شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، برابر با ۸ ژانویه ۲۰۲۶، محله سلسبیل تهران شاهد اعتراضات گسترده مردمی و سرکوبی شدید بود. بر اساس روایت‌های منتشرشده از آن شب، از حدود ساعت ۷:۳۰ اینترنت قطع شد و چراغ‌های خیابان‌ها خاموش گردید. در تاریکی، صدای تیراندازی سنگین و مداوم برای حدود یک ساعت و نیم تا دو ساعت شنیده می‌شد. شاهدان از حضور چند لایه نیروهای امنیتی با آرایش جنگی، آتش‌سوزی‌ها و دشواری مردم برای خروج از محل درگیری سخن گفته‌اند.

در میان آن شب پراضطراب، مانی صفرپور هدف شلیک مستقیم گلوله جنگی نیروهای امنیتی قرار گرفت و جان خود را از دست داد. جوانی که تنها حدود یک ماه از تولد ۱۸سالگی‌اش می‌گذشت، در جریان اعتراضات مردمی کشته شد؛ خانواده‌ای را در سوگ نشاند و دو خواهر را از برادرشان محروم کرد. زندگی مانی، با همه آرزوهایی که می‌توانست در پیش داشته باشد، در شامگاهی خونین به پایان رسید.

یکی از تلخ‌ترین تصاویر بازتاب‌یافته از این واقعه، ویدیوی پدر مانی در پزشکی قانونی کهریزک بود. پدر، پیکر بی‌جان فرزندش را که درون کیسه‌ای برزنتی قرار داشت، در آغوش گرفته بود و میان گریه، بارها می‌گفت: «مانی بابا، تو برو من می‌آیم». این جمله کوتاه، فریاد پدری داغدار بود که با ناباوری، با پیکر فرزند جوانش وداع می‌کرد؛ لحظه‌ای که اندوه یک خانواده را به تصویری از رنج پدران و مادران داغدار تبدیل کرد.

پیکر مانی به زادگاه خانوادگی‌اش، روستای لفمجان از توابع لاهیجان در استان گیلان، منتقل شد و همان‌جا به خاک سپرده شد. خاکی که پیکر او را در آغوش گرفت، برای خانواده‌اش یادآور جوانی شد که فرصت نیافت سال‌های بیشتری در کنار عزیزانش زندگی کند و آینده‌ای را که می‌توانست بسازد، به چشم ببیند.

در ۳۰ بهمن، مراسم چهلم مانی با حضور گسترده مردم برگزار شد. این مراسم با موسیقی، دست‌زدن، رقص و سر دادن شعارهایی از جمله «قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان» همراه بود و سرود «وطن ای هستی من» نیز در آن طنین انداخت. حضور مردم در این مراسم، یاد مانی را از سوگ یک خانواده فراتر برد و به گردهمایی جمعی برای یادآوری جوانی تبدیل کرد که در جریان اعتراضات دی‌ماه جان باخت.

مانی صفرپور تنها ۱۸ سال داشت؛ جوانی از لاهیجان که در تهران زندگی می‌کرد، پرسپولیس را دوست داشت و آینده‌ای پیش روی خود داشت. نام او با شامگاه خونین سلسبیل، با اشک‌های پدرش در پزشکی قانونی کهریزک و با بدرقه مردم در لفمجان گره خورد. پشت هر نامی که در میان جان‌باختگان اعتراضات ثبت می‌شود، زندگی انسانی با خانواده، خاطرات، علاقه‌ها و آرزوهایش قرار دارد؛ زندگی‌ای که هیچ‌گاه نباید به یک عدد یا خبری کوتاه فروکاسته شود.

یاد مانی صفرپور و رنج خانواده‌اش در حافظه کسانی باقی می‌ماند که آن شب‌ها و پیامدهای تلخشان را از یاد نبرده‌اند. یاد جوانی که زندگی‌اش در ۱۸سالگی پایان یافت و پدرش با جمله‌ای آکنده از اندوه، آخرین وداع را با او بیان کرد: «مانی بابا، تو برو من می‌آیم».

نام مانی صفرپور زنده می‌ماند؛ یاد جوانی که در ۱۸سالگی پرپر شد.


تو یوتوب سابسکرایب کن

تو اینستا سیو و ریپوست کن

تو تلگرام لایک بزن تا صداش باشیم


نظرات

پست‌های پرطرفدار