رد شدن به محتوای اصلی

پست ویژه

سامان نظری؛ ۲۳ سال ایستادگی

  شهید راه آزادی سامان نظری، ۲۳ ساله، اهل محله دره‌دراز کرمانشاه، از جوانانی بود که در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ سکوت را نپذیرفت. او در ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، زمانی که خیابان‌های ایران صحنه‌ی رویارویی مردم با استبداد شده بود، در کنار معترضان ایستاد؛ بی‌سلاح، اما با اراده‌ای روشن.

به ياد حامد احمدي



 به ياد حامد احمدي



یعنی هر روز فکر می‌کردیم فردا اعدام می‌شویم؛ اما کسی سراغ ما نمی‌آمد. ۴۵ بار سراغ مرگ رفتیم. ۴۵ بار با زندگی خداحافظی کردیم. کی حال یک اعدامی را درک می‌کنه؟ کی می‌تونه بفهمه ۴۵ بار مردن یعنی چی؟ کی می‌تونه بفهمه ۴۵ شب سر به بالش گذاشتن با این خیال که شب آخر است یعنی چی؟ تازه داشتیم امیدوار می‌شدیم که اعدامی در کار نیست و می‌توانیم به زندگی هم فکر کنیم که باز اسامی ما رو خوندن برای انتقال به رجایی شهر. دوباره کابوس مرگ. دوباره رد شدن تصویر یک طناب با انسانی از آن آویزان در ذهن. یکی فریاد زد: هوشیار محمدی بیات بیاد اینور. حتی نگذاشتن که باهاش خداحافظی کنم. من رو بردن به قرنطینه واحد ۳ دیدم جمشید و جهانگیر هم آنجا هستن. لختمان کردن و لباسهای نازک آبی بهمون دادن که برای اعدام بود. صدای کمال هم به گوشم رسید. تصویر سازی صحنه و لحظهٔ اعدام یک ثانیه‌‌‌ رهایم نمی‌کرد. سه روز گذشت. باز سه بار اعدام شدم. باز سه بار مردم. دیگه بهم ریخته بودم. مغزم درست کار نمی‌کردم. پرش افکار و توهم اینکه مرده‌ام یا زنده‌‌‌ رهایم نمی‌کرد....


نظرات

پست‌های پرطرفدار